صفحه اول | تماس با ما | تالار گفتگو | دفترچه پیشنهاد و نظرات شما | ارسال بدوست
صفحه اول همازور
۱۷ شهريور ۱۳۸۹
 
 
منوي اصلي
صفحه اول همازور
اخبار رسانه های خبري ایران
گالری تصاویر
اوستاي ورهرام يشت
ارسال كارت پستال
بازيهاي آنلاين
118 كل كشور
بایگانی اخبار تارنماي
مقاله هاي ديني - فرهنگي
دست نوشته های خبری هموندان(وبلاگ)
فال روز
نشریه و روزنامه هاي کشور ايران
خبرنامه داخلي انجمن‌هاي زرتشتي
آخرین نوشته ها
اسامی نامزدهای گردش 20 انجمن تفت و توابع
آیین سی روزه روانشادان پریدخت و بهناز
داستان کوتاه آموزنده : حق با مشتری است
ورهرام ایزد و شهریور ماه 89 در کرج
کمی درباره پاداش واستار
مهرماه 89 سدره‌پوشي همگاني در تالار مهرداد كرج
كارمندان انجمن زرتشتيان تهران پيشكش مي‌گيرند
گردهمايي شادمانه براي همكيشان در جشنگاه خسروي
میراث اولین دانشگاه تاریخ ایران زیر خروارها خاک
پرداخت کمک هزینه‌ي تحصيلي به جوانان زرتشتي
برگزاری کنکور آزمایش آسنا با همکاری پوروچیستا
اطلاعه كميته برگزاري جام 31 راستی
نقدی به وصیت نامه
توجیهی بازسازی زمین های ورزشی آدریان
فرازنامه شماره 28 انجمن زرتشتیان تهران
هيات رئيسه گردش ششم انجمن يانش وران
مراسم گهنبار خوانی توجی در مارکار یزد
پیک نیک مخصوص بازکنان فوتسال نرسی آباد
برترین های هفدهمین همایش مانتره
مانتره سپند روز سوم هفدهمین همایش مانتره
نتایج اوستاخوانی هفدهمین همایش مانتره
مانتره سپند هفدهمین همایش مانتره
گزارشی از بخش پوستر در هفدهمین همایش مانتره
نمایشگاه هنری مانتره 17
گزارش تصویری آيين گشايش هفدهمين همايش مانتره
اینترنت در خانه زرتشتيان اصفهان
برنامه های کامل هفدهمین همایش مانتره
سامانه رايانه‌اي براي قصرفيروزه ايجاد مي‌شود
درخواست تشکیل سازمان ورزش زرتشتی
تشکیل گروه تدوین آیین نامه اخلاقی جامهای ورزشی
زمان نام‌نويسي در دومين كنگره‌ي جوانان برگزيده‌‌ي ز
مهربانی، مسری است
گفتگو با مربی تیم اترین تهران
نقدی بر ساختمان آرمگاه یزد
گزارش فعالیت های انجمن یانش وران مانتره در گردش پنجم
مراسم پایانی سومین دوره جام بدمینتون زرتشتیان ایران
مراسم پاياني دومین دوره جام فوتسال ايران دخت
گاتها، سرزمين كشف‌ناشده‌اي، رها از مطلق‌گويي‌ها
احوال شخصيه زرتشتیان
آزاد انديشی در دین زرتشت
زرتشت؛ پایه‌گذار موسیقی مذهبی
سخن اشوزرتشت با پروردگار
اوستا در زندگي ما
ورودي به پنل ايميل
آدرس ايميل:
پسورد ايميل:

RSS

زندگی نامه مهدی آذر یزدی چاپ پست الكترونيكي
مهدی آذر یزدی بجه های خوب را با قصه های خویش تنها گذاشت   
مهدی آذر یزدی بچه های خوب را با قصه های خوبش تنها گذاشت    

  مهدی آذر یزدی نویسنده «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب»  مدتها بود از عفونت ريه رنج مي برد  و در سن 87 سالگي در بيمارستان آتيه‌ تهران درگذشت.

پيکر اين نويسنده فقيد  ساعت 9 صبح روز شنبه 20 تيرماه از مقابل خبرگزاري قرآني ايران (ايکنا) به سمت قطعه‌ هنرمندان بهشت زهرا (س) تشييع خواهد شد.

مهدي آذريزدي به گواه شناسنامه متولد سال 1301 در خرمشاه بود. اين نويسنده كه چندي پيش از يزد نزد پسرخوانده‌ خود به كرج آمده بود، پس از جراحي پا، به علت عفونت ريه و كهولت سن در بيمارستان بستري بود. همچنين دهم تيرماه به منظور ايجاد مجرايي از ناحيه‌ گلو براي تنفس بهتر و كار گذاشتن دستگاه مخصوص براي تنفس، تحت عمل جراحي قرار گرفت.

مجموعه «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب» از مشهورترين آثار  آذر يزدي بود که وي در آنها به بازنويسي قصه هاي کهن براي کودکان پرداخته بود.

 آذريزدي كه او را پرتيراژترين نويسنده‌ي تاريخ ادبيات كودك و نوجوان ايران مي‌دانند، در مجموع، بيش از 20 عنوان كتاب براي بچه‌ها نوشته است.

براي «بچه‌ خوب»، «مثنوي» سروده و «مجموعه قصه‌هاي ساده» را نوشته و البته براي بزرگ‌ترها هم «مثنوي» مولوي را تصحيح كرده است، كه مي‌گفت، برايش ادعاي زيادي هم دارد.

 مهدی آذر یزدی بچه های خوب را با قصه های خوبش تنها گذاشت

پيرمرد تنها در سال‌هاي پاياني عمر از كنج اتاقش با ديوارهاي كاهگلي و انبوه كتاب و سكوت از كوچه پس‌كوچه‌هاي محله‌ي قديمي خرمشاه يزد هر از گاهي به تهران و نزد فرزندخوانده‌اش به كرج مي‌آمد و دوباره هواي شهر خود را مي‌كرد.

بعد از 50 سال زندگي در تهران، به يزد كه برگشت، فكر مي‌كرد در محيط ساكت و آرام، كارهاي نيمه‌تمامش را تمام مي‌كند و فكرهايش را براي بچه‌ها روي كاغذ مي‌آورد؛ اما زماني اصلاً دلش نمي‌خواست كار كند.

در ديداري در سال 83 مي‌گفت، از وقتي چند سالي به ‌خاطر يك واژه، چاپ كتاب «گربه‌ي تنبل»اش با وقفه مواجه شد، دلسرد شده است. مي‌گفت، بنويسد كه چه شود؟ دوباره چند سالي معطلي و تغييري ناخواستني؟!

او شرط كتاب‌خوان شدن را برداشتن مميزي عنوان مي‌كرد.

بزرگ‌ترين لذت زندگي آذريزدي، كتاب خواندن بود و مي‌گفت، هراسم از اين است كه عمرم به ‌پايان برسد و حسرت كتاب‌هاي نخوانده را با خود به ‌همراه داشته باشم.

در واقع، تنها لذت زندگي‌اش، كتاب خواندن بود و عنوان مي‌كرد: سرم را كه توي كتاب مي‌كنم، مثل يك آدم مست، دنيا روي سرم خراب مي‌شود. اين تنها لذتي است كه مي‌شناسم.

كودك ساليان دور هيچ‌گاه مدرسه نرفت و در 54سالگي وقتي براي اولين‌بار يك كلاس درس ديد، نتوانست جلو گريه‌اش را بگيرد.

 مهدی آذر یزدی بچه های خوب را با قصه های خوبش تنها گذاشت

مهدي آذريزدي الفبا را از پدر ياد مي‌گيرد كه موافق رفتن او به مدرسه نبود، پاي منبرهاي مذهبي بزرگ مي‌شود و خسته از قصه‌هاي تكراري، وقتي بعد از بافندگي، در كتاب‌فروشي مشغول به كار مي‌شود، مي‌بيند كه دنيا از خرمشاه هم بزرگ‌تر است و چند سال بعد، زمان تصحيح «كليله و دمنه»، متوجه جاي خالي اين «قصه‌هاي خوب» مي‌شود.

پيرمرد قصه‌گو از بعضي كتاب‌هاي اين سال‌ها دل خوشي نداشت؛ كتاب‌هايي كه سراسر تصوير است و با يك ورق زدن در كتاب‌فروشي، خواندنش به پايان مي‌رسد؛ هرچند مي‌گفت، امروز جوان‌هاي تحصيل‌كرده هم روي كار آمده‌اند؛ كساني كه بچه‌ها را مي‌شناسند.

مهدي آذريزدي كه عمرش را براي كتاب گذاشت و كتاب‌هايش را براي بچه‌ها، با گله مي‌گفت: اين اجتماع جواب مرا نداده است.

راوي «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب»‌ به اين موضوع اشاره مي‌كرد كه دوستان غايب زيادي در سراسر ايران دارد كه گاهي يك تلفن‌شان قند توي دلش آب مي‌كند؛ اما مي‌گفت: الآن زندگي من نبايد اين‌طور باشد كه پول دوا و درمان نداشته باشم. در اين سن و سال و با اين وضع بايد پرستار داشته باشم.

نام آذريزدي هميشه همراه است با «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب»... مي‌خواسته براي بچه‌هايي كه مثل خودش كتاب نداشتند، كاري بكند، كه اين قصه‌ها را مي‌نويسد. اولين جلد مجموعه را سال ‌1335 منتشر مي‌كند كه با گذشت سال‌ها همچنان مورد توجه است.

مهدي آذريزدي كه هرگز ازدواج نكرد، خاطره‌اي را بازگو مي‌كرد از سخنراني در يك دبيرستان دخترانه. آن‌جا به پرسشي درباره‌ي ازدواج نكردنش دو پاسخ داده؛ يكي شوخي و ديگري جدي. شوخي اين‌كه: من با زن ديوانه نمي‌توانم زندگي كنم؛ چرا كه زن اگر عاقل باشد، زن من نمي‌شود! و جواب جدي اين‌كه: پيش نيامده؛ با استناد به اين گفته‌ي آناتول فرانس كه پيشامدهاي حساب‌نشده‌ي زندگي، خدايان روي زمين‌اند.

آذريزدي تكيه‌گاه سال‌هاي پاياني زندگي‌اش را از سال‌هاي ‌1327، ‌1328 داشت. زماني در يك عكاسي كار مي‌كرده و يك پسربچه‌ي هفت، هشت‌ساله‌ي بي‌سواد براي كار آن‌جا مي‌رود. وقتي به‌خاطر سواد نداشتن، نااميد از گرفتن كار روي پله‌ها گريه مي‌كرده، آذريزدي با پيشنهاد همكارش، او را پسر خود مي‌داند. «بهش گفتم پسر من و حالا بچه‌هايش به من مي‌گويند پدربزرگ».

مهدي آذريزدي آخرين‌بار به كرج آمده بود تا نوشتن را سر بگيرد و دو كارش را كامل كند و به چاپ بسپرد كه راهي بيمارستان شد و 18 تيرماه 1388 جان به جان‌آفرين تسليم كرد

 

 

نظرات
iranpoor
نوشته شده توسط مهمان فعال 2009-07-12 16:04:50
خدایش بیامرزد...

نوشته شده توسط
نام:مهمان
عنوان:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
نظرات:



< قبل   بعد >
اندرز آدرباد ماراسپند

خود را به بندگی به کسی مسپار


همازور منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده شما عزيزان مي باشد

شما خواننده محترم همازور  مقيم در ساير نقاط كشور و حتي ساكن در اقصي نقاط  جهان ميتوانيد براي درج دست نوشته ها و اسناد خود در قالب هاي خبر، گزارش ، مفاله ، مصاحبه ، قطعات ادبي ، خاطره ، عكس ، و... با نام خود و بدون هيچ گونه تغييري در سايت همازور اقدام كنيد و به همين سادگي همگان را مطلع سازيد . 


همازور بیم همازور هما اشوبیم

همازور از تمام شهرهای ایران همفکر و همراه می پذیرد

فرتوری از نگارخانه
نقدهای رسیده برای جامعه

با فرستادن نقدهاي منطقي

       روزهای یکشنبه

جامعه خود را به نقد بگذارید

نقد جامعه خود در روزهای یکشنبه

ایریس تَنام اوروانوُ یزَه مَئیدِه یا اشااونام فرَه وَشَیوُ

 

 

باشندگان در تارنمای
حاضرين 72 ميهمانان حاضر
ورودي هموند
نام كاربري

رمز عبور

من را به خاطر بسپار
فراموش كردن رمز
ثبت نام نكرده ايد؟ ثبت نام
آمار تارنماي
اعضاء: 1050
اخبار: 2527
لينكها: 0
بازديد كننده گان: 3279644
 
Top!
Top!