مهدی آذر یزدی بجه های خوب را با قصه های خویش تنها گذاشت
مهدی آذر یزدی نویسنده «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» مدتها بود از عفونت ريه رنج مي برد و در سن 87 سالگي در بيمارستان آتيه تهران درگذشت.
پيکر اين نويسنده فقيد ساعت 9 صبح روز شنبه 20 تيرماه از مقابل خبرگزاري قرآني ايران (ايکنا) به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشييع خواهد شد.
مهدي آذريزدي به گواه شناسنامه متولد سال 1301 در خرمشاه بود. اين نويسنده كه چندي پيش از يزد نزد پسرخوانده خود به كرج آمده بود، پس از جراحي پا، به علت عفونت ريه و كهولت سن در بيمارستان بستري بود. همچنين دهم تيرماه به منظور ايجاد مجرايي از ناحيه گلو براي تنفس بهتر و كار گذاشتن دستگاه مخصوص براي تنفس، تحت عمل جراحي قرار گرفت.
مجموعه «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» از مشهورترين آثار آذر يزدي بود که وي در آنها به بازنويسي قصه هاي کهن براي کودکان پرداخته بود.
آذريزدي كه او را پرتيراژترين نويسندهي تاريخ ادبيات كودك و نوجوان ايران ميدانند، در مجموع، بيش از 20 عنوان كتاب براي بچهها نوشته است.
براي «بچه خوب»، «مثنوي» سروده و «مجموعه قصههاي ساده» را نوشته و البته براي بزرگترها هم «مثنوي» مولوي را تصحيح كرده است، كه ميگفت، برايش ادعاي زيادي هم دارد.
پيرمرد تنها در سالهاي پاياني عمر از كنج اتاقش با ديوارهاي كاهگلي و انبوه كتاب و سكوت از كوچه پسكوچههاي محلهي قديمي خرمشاه يزد هر از گاهي به تهران و نزد فرزندخواندهاش به كرج ميآمد و دوباره هواي شهر خود را ميكرد.
بعد از 50 سال زندگي در تهران، به يزد كه برگشت، فكر ميكرد در محيط ساكت و آرام، كارهاي نيمهتمامش را تمام ميكند و فكرهايش را براي بچهها روي كاغذ ميآورد؛ اما زماني اصلاً دلش نميخواست كار كند.
در ديداري در سال 83 ميگفت، از وقتي چند سالي به خاطر يك واژه، چاپ كتاب «گربهي تنبل»اش با وقفه مواجه شد، دلسرد شده است. ميگفت، بنويسد كه چه شود؟ دوباره چند سالي معطلي و تغييري ناخواستني؟!
او شرط كتابخوان شدن را برداشتن مميزي عنوان ميكرد.
بزرگترين لذت زندگي آذريزدي، كتاب خواندن بود و ميگفت، هراسم از اين است كه عمرم به پايان برسد و حسرت كتابهاي نخوانده را با خود به همراه داشته باشم.
در واقع، تنها لذت زندگياش، كتاب خواندن بود و عنوان ميكرد: سرم را كه توي كتاب ميكنم، مثل يك آدم مست، دنيا روي سرم خراب ميشود. اين تنها لذتي است كه ميشناسم.
كودك ساليان دور هيچگاه مدرسه نرفت و در 54سالگي وقتي براي اولينبار يك كلاس درس ديد، نتوانست جلو گريهاش را بگيرد.
مهدي آذريزدي الفبا را از پدر ياد ميگيرد كه موافق رفتن او به مدرسه نبود، پاي منبرهاي مذهبي بزرگ ميشود و خسته از قصههاي تكراري، وقتي بعد از بافندگي، در كتابفروشي مشغول به كار ميشود، ميبيند كه دنيا از خرمشاه هم بزرگتر است و چند سال بعد، زمان تصحيح «كليله و دمنه»، متوجه جاي خالي اين «قصههاي خوب» ميشود.
پيرمرد قصهگو از بعضي كتابهاي اين سالها دل خوشي نداشت؛ كتابهايي كه سراسر تصوير است و با يك ورق زدن در كتابفروشي، خواندنش به پايان ميرسد؛ هرچند ميگفت، امروز جوانهاي تحصيلكرده هم روي كار آمدهاند؛ كساني كه بچهها را ميشناسند.
مهدي آذريزدي كه عمرش را براي كتاب گذاشت و كتابهايش را براي بچهها، با گله ميگفت: اين اجتماع جواب مرا نداده است.
راوي «قصههاي خوب براي بچههاي خوب» به اين موضوع اشاره ميكرد كه دوستان غايب زيادي در سراسر ايران دارد كه گاهي يك تلفنشان قند توي دلش آب ميكند؛ اما ميگفت: الآن زندگي من نبايد اينطور باشد كه پول دوا و درمان نداشته باشم. در اين سن و سال و با اين وضع بايد پرستار داشته باشم.
نام آذريزدي هميشه همراه است با «قصههاي خوب براي بچههاي خوب»... ميخواسته براي بچههايي كه مثل خودش كتاب نداشتند، كاري بكند، كه اين قصهها را مينويسد. اولين جلد مجموعه را سال 1335 منتشر ميكند كه با گذشت سالها همچنان مورد توجه است.
مهدي آذريزدي كه هرگز ازدواج نكرد، خاطرهاي را بازگو ميكرد از سخنراني در يك دبيرستان دخترانه. آنجا به پرسشي دربارهي ازدواج نكردنش دو پاسخ داده؛ يكي شوخي و ديگري جدي. شوخي اينكه: من با زن ديوانه نميتوانم زندگي كنم؛ چرا كه زن اگر عاقل باشد، زن من نميشود! و جواب جدي اينكه: پيش نيامده؛ با استناد به اين گفتهي آناتول فرانس كه پيشامدهاي حسابنشدهي زندگي، خدايان روي زميناند.
آذريزدي تكيهگاه سالهاي پاياني زندگياش را از سالهاي 1327، 1328 داشت. زماني در يك عكاسي كار ميكرده و يك پسربچهي هفت، هشتسالهي بيسواد براي كار آنجا ميرود. وقتي بهخاطر سواد نداشتن، نااميد از گرفتن كار روي پلهها گريه ميكرده، آذريزدي با پيشنهاد همكارش، او را پسر خود ميداند. «بهش گفتم پسر من و حالا بچههايش به من ميگويند پدربزرگ».
مهدي آذريزدي آخرينبار به كرج آمده بود تا نوشتن را سر بگيرد و دو كارش را كامل كند و به چاپ بسپرد كه راهي بيمارستان شد و 18 تيرماه 1388 جان به جانآفرين تسليم كرد
|
iranpoor نوشته شده توسط مهمان فعال 2009-07-12 16:04:50 خدایش بیامرزد... | |